![]() |
![]() |
|
| دل تنگی هایت رابرام بفرست جایی خالی برایش گذاشته ام |
|
از هاله شروع مي كنم: هالــــــه توده اي از انرژيست كه بدن ما را در بر گرفته. شكل هاله تخم مرغي است. هاله ،متناسب با خصوصيات اخلاقي و ماه تولد فرد رنگ هاي متفاوتي به خود مي گيرد(آبي،سبز،قرمز و ...).اندازه ي هاله هم در افراد متفوت است مثلاً در كودكان و افراد معنوي بزرگ تر سايرين است. چاكـــــــرا: چاكرا به معني چرخ گردان است و اصطلاحاً دريچه ي انرژي نيز ناميده مي شوند.ما 7چاكراي اصلي در بدن داريم كه وظيفه ي آنها تبادل انرژي با محيط اطراف است.اگر چاكراها دچار انسداد انرژي شوند،عضو مربوطه در بدن بيمار و فرد دچار آسيب هاي جسمي و روحي مي شود. چاكراي اول(ريشه): در پايين ستون فقرا قرار دارد،رنگ آن قرمز و رو به زمين باز است.مهم ترين تأثير و بارزترين ويژزگي روحي اين چاكرا احساس اميد به زندگي است.كه فعال بودن و گردش صحيح اين چاكرا حس اميد به زندگي را در انسان تقويت مي كند و بالعكس. از لحاظ جسمي اين چاكرا تأثير عمده اي در مشكلات استخواني و مشكلات مربوط به قسمت پايين تنه و پاها را دارد. چاكراي دوم(خاجي):رنگ ان نارنجي است.روي ناف قرار دارد. افرادي كه چاكراي دوم يا چاكراي خاجي آنها باز است از نيروي جنسي بالا و شهوت بسيار ونيروي جسماني بالا برخوردار هستند و بالعكس افرادي كه با اين چاكرا مشكل دارند،در روابط جنسي سرد و اكثر اوقات دچار كمر درد هستند.(+ اعتماد به نفس نسبتاً پايين) چاكراي سوم(شبكه خورشيدي): دو انگشت بالا تر از ناف قرار دارد و رنگ آن زرد است.افرادي كه چاكراي سوم آنها باز است معمولاً خوش مشرب و شوخ طبع هستند(+ مجلس گرم كن) كساني كه با چاكراي سوم مشكل دارند(يا چاكراي سوم با اونا مشكل داره) افسرده هستند يا بيماري هايي از قبيل زخم معده و ديابت به سراغشان مي آيد(+ اين افراد معمولا عصبي هستند) چاكراي چهارم: به رنگ سبز و نزديك قلب مي باشد.(بين قفسه سينه) محل بايگاني احساسات عاشقانه.افراد( به اصطلاح)سنگدل دچار انسداد انرژي در اين چاكرا شده اند كه معمولاً فشار خون،بيماري هاي قلبي و عروقي و يا اختلالات تنفسي هم به دنبال دارد. اما اگر اين چاكرا حالت تعادل خود را حفظ كند فرد خوش قلب،مهربان صادق و بخشنده است. چاكراي پنجم: در قسمت گلوگاه قرار دارد و رنگ آن آبيست.اگر اين چاكرا تعادل داشته باشد شخص معمولاً خوش زبان ،خوش صدا و يا راستگوست(1 يا چند همه موارد مي تواند صدق كند). اما شخصي كه با اين چاكرا مشكل پيدا كند داراي خصوصياتي از قبيل دروغگويي و اختلالات گفتاري مي شود. به علاوه مشكلات جسمي از قبيل مشكلات تيروئيدي و دندان ها و ... چاكراي ششم: رنگ نيلي دارد(گاه بنفش)بين دو ابرو قرار دارد.انسداد آن،پريشاني افكار و سردرد هاي مكرر به دنبال دارد.بالعكس متعادل بودن اين چاكرا نشان دهنده قدرت درك بالا،توانايي هوشي و پالايش افكار است. چاكراي هفتم: اكثراً به رنگ سفيد است.درست كفِ سر و روي فرق وسط قرار دارد.اين چاكرا اگر در فردي فعال باشد شخص از معنويات قوي برخوردار است و به راحتي با كائنات ارتباط برقرار مي كند و هر زمان با آغوش باز پذيراي مرگ است.بالعكس اگر دچار انسداد انرژي شود،شخص به شدت از مرگ فرار مي كند و همچنين خودش را در قيد و بند دين نمي گذارد.
نظر يادتون نره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 11:8 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
۱- بی کلسیم نگاهت ، شعر هایم پوکی استخوان گرفته اند .
2- گلیم بخت ما را احتمالا ، دختری ناشی بافته است . 3- جلد دوم شناسنامه ام خواننده ای نداشت . 4- در نمایشگاه سنگ های قیمتی ، جای دلت خالی بود ! 5- ناف غم را به نام ما بریده اند ! 6- از بس سوتی دادیم ، سوته دل شدیم ! 7- روزهای فرد احساس کسالت می کنند و روزهای زوج احساس ندامت . 8- بعضی ها به "مق۱۰۰ " نرسیده می خواهند به " مق۲۰۰" برسند . 9- خط چشمت را نمی توانم بخوانم ، چقدر بی سوادم ! 10-بعضی ها با واژه ی " س .ک .س " به سکسکه می افتند ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:58 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:50 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
حرف های الکی
ما نقطه ی تقابل دو نسل مبهم ایم
نادر ترین نمونه تاریخ آدم ایم
هم نیستیم با هم و هم با هم ایم چون
ما اجتماع ضد و نقیضین عالم ایم
ما زیر بار منحنی فقر خم شدیم
اما هنوز داعیه داریم محکم ایم!!؟؟
ای کاش توی لرزش اول فرو رویم
ما بچه های پاپتی و گشنه ی بم ایم
ما پشت پا به آبی دریا نمی زنیم
خود گرچه غرق توی لجن زار ماتم ایم
ما هم به نوبه خودمان مرد می شویم
اما به شرط اینکه بفهمند آدم ایم
شعر از : م. تردید
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:31 توسط چوک چاه سمالی |
|
شیشه دوات سخنانش را شنید و در قلب سیاهش به او خندید، اما ترسید به او نزدیک شود. قلم ها نیز که رنگهای گوناگون داشتند با شنیدن سخنانش هر گز به او نزدیک نشدند و بدین ترتیب، ورق سپید چون برف همچنان پاک و دست نخورده باقی ماند . اما ، خالی از هر نوشته ای. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 10:11 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
حافظ خیاوی، کشفِ امسال داستان کوتاه ایران خواهد بود. یک سال و نیم پیش، داستانی از حافظ خیاوی را برای اولین بار در اینجا منتشر کردم و خبر دادم که قرار است، اگر بلایی از آسمان نازل نشود، مجموعهداستان نخستِ این نویسندهی جوان به زودی منتشر شود. خب بلا که نازل شد، ولی با یک سال تأخیر از سرش گذشت و کتاباش ـ شاید به عنوان آخرین کتاب داستانی سال ۸۶ ـ منتشر شد. همان یک سال و نیم پیش هم گفتم که حال و هوای داستانهای مجموعهاش آدم را یاد «غلامحسین ساعدی» از نوع بهروزشدهاش میاندازد و ربطی به داستان «دختر ِ باتومخور» او در کتابخانهی خوابگرد ندارد.
از وقتی که قصد کردم که در بارهی کتابش چند سطری بنویسم، یادداشت بسیار موشکافانه و تحلیل درستِ فرشته احمدی از داستانهای خیاوی مانع شد بدجور و حالم را گرفت بدجورتر! چون چیزی را که در ذهنم بود، به هرشکلی اگر مینوشتم، نهایتاً به بخشهایی از نظرهای فرشته احمدی میرسید. پس پیشنهاد میکنم نقد او بر این کتاب را حتماً بخوانید و نگران حال من نباشید! پدیدهی داستان کوتاه پارسال، اگر امیرحسین خورشیدفر بود با مجموعهی زیبای «زندگی مطابق خواستهی تو پیش میرود»، پدیدهی داستان کوتاه امسال بیشک حافظ خیاوی ست، با این تفاوت که خیاوی نه از پیشینهی ادبی خورشیدفر بهرهمند بوده و نه همچون او در فضای ادبی محافل ادبی پایتخت نفس کشیده، که اصلاً در مشکینشهر زندگی میکند. از مجموعهداستان «مردی که گورش گم شد» عطر و آوایی بسیار لذتبخش و تازه به مشام میخورد و به گوش میرسد. کم نیست این که بتوانی با نثری چنین روان و بیتکلف، بیهیچ نمایشی از تکنیکهای ملالانگیز و رایج ادبی این روزها و دور از فضاهای تکساحتی مثل داستانهای موسوم به «آپارتمانی»، داستانهایی بنویسی که هم رنگ ملایمی از بومینگاری دارند، هم لذتِ گمشدهی داستانخوانی را نصیب خواننده میکنند، هم به دلیل رسوخ نگرش انسانشناختی و هستیشناختی نویسنده در لایههای زیرین ماجراهایی گاه بکر و گاه غریب، «جهان داستانی» ویژهای خلق میکنند؛ بهخصوص که به قول فرشته احمدی، ترتیب و چیدمانِ این داستانها ساختارمند است و منطق قرارگيریشان در مجموعه، با منطق روايت داستانی خطی، به شکل جالبِ توجهی منطبق میشود. به اینها بیفزایید زبان شوخ و شنگی که متأثر از همین نگرش نویسنده به دنیای بومی خود، در همهی داستانها حضوری دلانگیز دارد و ما را به ظرافت، به نقطهی دید فلسفی نویسنده میرساند. نخستین مجموعهداستانِ حافظ خیاوی، در میان مجموعههای امسال سر بلند خواهد کرد و خوش خواهد درخشید، همچنانکه در میان نامزدهای جایزهی روزی روزگاری نیز آشکارا بختِ بیشتری برای برنده شدن دارد. افزون بر این، میپندارم حافظ خیاوی، با هوشمندی عجیبی که در ناخودآگاهش موج میزند و شخصاً در او سراغ دارم و به گواهی قدرتِ خلاقیت و پرداختی که در همین مجموعهی منسجم وجود دارد، از رماننویسان خوبِ سالهای آینده نیز میتواند بود، البته اگر به نوشتن «رمان» هم روی بیاورد و سایهی مهرورزی ممیزی ارشاد هم کمی سبکتر شود! داستانهای کتاب «مردی که گورش گم شد» بیشک اشکالاتی هم دارند که در خلوت به حافظ خیاوی خواهم گفت، ولی یقین دارم از مطالعهی این کتاب پشیمان نخواهید شد؛ بهخصوص داستان کمنظیری در این مجموعه هست به نام «صفِ دراز مورچگان» که پیشنهاد میکنم خود را از لذت و اثرپذیری خواندنِ آن محروم نکنید.
برگرفته از خوابگرد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 21:59 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:25 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
حق گرفتنی است یا دادنی؟
فرنگی ها می گویند :حق گرفتنی است . این خودش مسئله ای است که آیا حق گرفتنی است یا دادنی ؟یعنی آیا حق چیزی است که انسانها به میل خودشان آن را ذی حق باید بگیرد؟ بعضی مکتبها بر این باور است که حق دادنی است ،یعنی ان حقی که ظالم گرفته است باید پس بدهد اگر نداد دیگر نداده است ،چون حق دادنی است نه گرفتنی. مسیحیت بر این اساس درست شده است که :به ظالم می گوییم حق را به تو بدهد،تو کاری با او نداشته باش .ای کسانی کسی که حقت پایمال شده است!توصیه می کنیم،خواهش می کنیم تا حق را به تو بدهند .مبادا یک وقت خودت برای گرفتن حق قیام کنی که این بر خلاف شان انسانیت و اخلاق است . از نظر اینها حق دادنی است. یک عده می گویند :حق فقط گرفتنی است .مگر ممکن است انسانی که حقی را خورده است بیاید و به یک شکلی آن حق را بدهد؟یعنی اینها منکر عاطفه و انسانیت و وجدان انسانی هستند. از نظر اسلام ،حق هم گرفتنی است و هم دادنی:یعنی از دو جبهه باید برای استیفای حق مبارزه کرد. اسلام آن کسی را که حق را ربوده است ،با تعلیم و تربیت خودش آماده پس دادن می کند ـو کرده است ـولی به این قناعت نمی کند ،در عین حال به آن کسی که حقش ربوده شده است می گوید:حق گرفتنی است ،تو هم باید برای حق خودت قیام کنی و آن را بگیری. جمله ای است که علی (ع)در نامه معروف خودشان به مالک اشتر از پیغمبر (ص)نقل می کند ،می فرماید: (فانی سمعت رسول الله یقول فی غیر موطن :لن تقدس امه حتی یوخذ للضعیف حقه من القوی غیر متتعتع) هیچ امت و قومی به مقام قداست و تقدیس ـو به تعبیر ماـبه مقام ترقی و رقا نمی رسد مگر آنکه قبلا این مرحله را گذرانده باشد که ضعیف در مقابل قوی بایستد و حق خود را مطالبه کند،بدون آنکه زبانش به لکنتی بیفتد . یعنی اسلام آن ضعیفی را که حق خود را نمی تواند مطالبه کند ،به رسمیت نمی شناسد.جامه ای که در آن،ضعفا آنقدر ضعیف النفس باشند که نتوانند حقوق خود را مطالبه کنند یک جامه اسلامی نیست. برگرفته از کتاب انسان کامل نوشته استاد شهید مطهری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:5 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
انتخابات در نگاه امام خمینی:
روحانيون حوزههاي انتخاباتي براي كانديداها و طرفدارانشان پدري مهربان باشند «روحانیون محترم حوزه های انتخاباتی سعی كنند در حوزه خود [با] افراد و گروههاي مسلمان كه در انتخابات كانديدا شده و يا از كانديداهاي مورد علاقه خود طرفداري ميكنند چون پدري مهربان باشند و آنان را با ديده محبت بنگرند » .
هيچ كس اجازه ندارد از اموال دولت خرج انتخابات كند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:2 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
محاسن اخلاق
من مواعظ على «عليه السلام»:
ذلّلوا أخلاقكم بالمحاسن وقوّدوها إلى المكارم وعوّدوا أنفسكم الحلم. (تحف العقول صفحه 224)
تذليل، به معناى رامكردن است.
خوشرويى
من مواعظ علي «عليه السلام»:
إنّ أحسن ما يألف به الناس قلوب اودّائهم ونفوا به الضّغن عن قلوب أعدائهم حسن البشر عند لقائهم والتفقد في غيبتهم والبشاشة بهم عند حضورهم. (تحف العقول صفحه 218)
خوشرويى و خوشبرخوردى، سبب جلب محبت افراد و تأليف قلوب است. در روايت وارد شده كه: «التودّد نصف العقل». اين حديث براى همه مسئولين در نظام اسلامى و بالاخص روحانيونى كه مسئوليتى را در اداره يا نهادى عهدهدار هستند بسيار قابل توجه است. زيرا افرادى كه براى انجام كارى مراجعه مىكنند، از نظر ايمان در يك سطح نيستند چه بسا يك برخورد سرد و يا يك بىاعتنايى به ارباب رجوع موجب شود كه او از دين زده شود و اعتقادش سست شود. و بالعكس اخلاق خوش موجب مىشود كه او به دين و اسلام خوشبين شده و جذب شود. «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 11:0 توسط چوک چاه سمالی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
sare kuche gerok hormuz suru bangeree anbaminab |
|
RSS
|